مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
89
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
موى از قعر معده متّصل به جگر ، از آن به جگر « 1 » رود و در جگر هضمى ديگر بيابد و آن را كيلوس گويند . آنچه از آن چون كف بر سر آيد ، صفرا باشد ؛ و آنچه چون دردى فرونشيند يا سوخته گردد ، سودا باشد ؛ و آنچه خام بماند ، بلغم باشد ؛ و آنچه نضج معتدل بيابد و صافى باشد ، خون است ؛ و هريكى از اين اخلاط اربعه ، طبيعى باشد و غير طبيعى : طبيعى در بدن ضرورى و مفيد باشد ، و غير طبيعى مضرّ . امّا « 2 » خون طبيعى آن است كه سرخ باشد و بدبوى نباشد و شيرين و معتدل القوام بود و طبيعت آن گرم و تر است و فايدهء او آن است كه جزء بدن و بدل « 3 » آنچه از بدن به تحليل رود ، گردد . و غير طبيعى آن است كه در رنگ و بوى و طعم و قوام مخالف طبيعى باشد . و « 4 » امّا صفراى طبيعى ، آن است كه سرخ باشد و روشن و سبك و تيز ، و طبيعت آن گرم و خشك است و او را در بدن سه فايده است : يكى آنكه خون را لطيف كند و نفوذ دهد در رگهاى باريك ؛ دوم آنكه داخل مىشود در غذاى مثل « 5 » شش ؛ سيم آنكه چيزى از آن در روده مىريزد و آن را از ثفل پاك مىگرداند . و امّا سوداى طبيعى دردى خون باشد و طبيعت آن سرد و خشك است و آن را سه فايده است : يكى آنكه خون رقيق را « 6 » معتدل القوام گرداند ؛ دوم آنكه داخل مىشود در غذاى مثل استخوان ؛ سيم آنكه بعضى از آن در فم معده مىريزد و بر گرسنگى « 7 » آگاهى مىدهد « 8 » و اشتها را به حركت مىآورد ؛ و غير طبيعى ، آن اخلاط اربعهء طبيعى است كه بسوزد . و امّا بلغم طبيعى آن است كه قابليّت آن داشته باشد كه چون خون در بدن كم شود ، خون گردد و طبيعت آن سرد و تر است و فايدهء آن نيز سه است : يكى آنكه هرگاه كه « 9 » بدن غذا را نيابد ، خون شود ؛ دوم آنكه مفاصل و بندها « 10 » را تر مىدارد تا به حركت
--> ( 1 ) . س : - از آن به جگر . ( 2 ) . م : - امّا . ( 3 ) . م : + از . ( 4 ) . م : - و . ( 5 ) . م : - مثل . ( 6 ) . م : - را . ( 7 ) . س : گشنگى . ( 8 ) . م : دهد . ( 9 ) . م : - كه . ( 10 ) . س : بندپا .